تبليغاتX
هفت قلم

یکم ــ چه وقت بر طبق مسلمات شرع مانند، ترک معاصی، اتیان واجبات و نوافل و قرائت قرآن در جای خلوت با حضور قلب و خلاصه انجام عبادت با شرایط صحت و شرایط قبول و با محتوا بودن عبادت از حیث اسرار نماز و اسرار سایر عبادات عمل کرده ای تا نتایج آن ها را بیابی که حال از ما دستور العمل برای سیر الی الله تعالی می خواهی و گویا منتظری پیری از پشت کوه قاف بیاید و تو را راهنمایی کند. آیا این همه مسلمات شرع اطهر کافی نیست که کما هو حقه عمل کنی و به جایی برسی...این کلمات را حضرت آقای بهجت به شیخ جواد کربلایی گفته بود.

 

دوم ــ حضرت آقای بهجت فرمودند، در یکی از ایام که در مشهد بودم، صبح هنگام در حال وارد شدن به حرم مطهر حضرت رضا (ع) در عالم مشاهده دیدم حضرت (ع) در کنار گنبد روی صندلی نشسته اند. در این هنگام دیدم حضرت مسیح و حضرت مریم از آسمان به خدمت حضرت رضا(ع) می آیند و نوشته ای را به امام هشتم می دهند و می فرمایند، این فهرست حوائج مشروع مسیحیان واقعی است، آیا شما اجازه می فرمایید برآورده شود (؟) حضرت رضا در پایین برگه امضا فرموده و آن را به حضرت مسیح می دهند.

 

سوم ــ حضرت آقای بهجت فرمودند، یکی از ثروتمندان رشت که ساکن نجف اشرف بود، دختر خود را به ازدواج روحانی سیدی که بسیار فقیر بود درآورد. از آنجا که دختر در خانواده ثروتمند بزرگ شده بود به هیچ عنوان حوصله غذا درست کردن برای شوهرش را نداشت. شبی حضرت فاطمه زهرا (ع) را به خواب دید. حضرت به او فرمود، دخترم چرا با پسرم خوش رفتاری نداری و برای او غذا درست نمی کنی(؟) وی در جواب گفت، من حال درست کردن غذا برای این آقا را ندارم. حضرت اصرار کردند و او همان جمله را تکرار کرد. تا این که حضرت زهرا (ع) فرمودند، تو فقط مواد لازم خورشت را آماده کن و داخل قابلمه بریز و روی چراغ بگذار و لازم نیست کاری بکنی. در این هنگام از خواب بیدار شد و تعجب کرد، بعد به عنوان امتحان همان کار را انجام داد. وقت ظهر وقتی درپوش قابلمه را برداشت دید غذا آماده است و عطر خورشت خانه را معطر کرده است. او همیشه به این صورت غذا می پخت و حتی روزی مهمان او گفت در همه عمر غذایی این چنین نخورده است. حضرت بهجت در ادامه افزود، تعجب این که آن خانم با این که این کرامت را بارها دید باز حوصله درست کردن غذا را نداشت(!)

 

چهارم ــ حضرت آقای بهجت فرمودند، پزشکی متدین و اهل ولایت و شیعه مدتی در صدد پیدا کردن یاران حضرت ولی عصر (ع) بود و حتی می خواست اسامی آن ها را بداند. روزی در مطب خود که در خانه اش قرار داشت تنها نشسته بود که شخصی وارد شد، سلام کرد و نشست و گفت، حضرت آقا، یاران حضرت حجت (ع) عبارتند از...و شروع کرد به شمردن نام های آنان و تند تند همه را نام برد و نام یکی نیز بهرام بود. به هرحال در طول چند دقیقه همه سیصد و سیزده نفر را شمرد و گفت، این ها یاران مهدی (ع) هستند. بعد بلند شد و خداحافظی کرد و رفت. دکتر می گوید، او که رفت تازه به خودم آمدم که این چه کسی بود (؟) آیا من خواب بودم یا بیدار (؟) از همسرم که در اتاق مجاور بود پرسیدم، آیا کسی با من کاری داشت و پیش من آمد (؟) گفت، آقایی آمد و تند تند حرف می زد. دکتر گفت، تازه فهمیدم که خواب نبودم و او از افراد عادی نبود.

 

پنجم ــ ارتحال جهان سوز مرجع عالی مقام شیعه، عارف کبیر، عالم صمدانی، استاد بزرگ اخلاق و عرفان آیت الله العظمی محمد تقی بهجت فومنی تعزیت و تسلیت باد...یادش جاوید و نامش ماندگار. 

نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388  توسط سید محمد میر فصیحی  | 


به همت انجمن داستان آبادان ،حوزه هنری خوزستان،  و پالایشگاه آبادان همايش سراسري داستان نفت درآبادان برگزار شد . شايد اين همايش بزرگترين اتفاق ادبي و هنري در آبادان باشد . اتفاقي خجسته كه تحققش مقدور و ممكن نمي شد اگر عشق ، ايمان ، ايثار ، پايداري و اصرار تعدادي از جوانان عاشق ادبيات و عده اي از مسئولين آباداني نبود و اگر نبود قدرت اهريمني خانم مريم دلباري براي ساختن همه چيز از هيچ اين تلاشها و ايثارها مسلما بي نتيجه مي ماند ... دست همگي درد نكند ... روسفيدمان كرديد ... خسته نباشيد .

نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388  توسط مجید علی زاده  | 


کشف نفت واستقرار کارشناسان انگلیسی در جنوب و تاسیس کتابخانه ها ومدارس انگلیسی در خوزستان باعث شد تا نسلی از داستان نویسان ایرانی تحت تاثیر ادبیات انگلیسی زبان در این استان به منصه ظهور برسد. ادبیات کارگری ایران نیز یکی از جلوه های عمده ای بود که در آن زحمات کارگران صنعت نفت ایران به عنوان نماد کارگرانی که حاصل زحمات آنها چرخه های اقتصاد کشور را به حرکت در می آورد مورد توجه داستان نویسان قرار گرفت.

توجه به این شاخصه خاص در ادبیات داستانی پس از انقلاب اسلامی و وقوع جنگ تحمیلی نیز همچنان مورد توجه نویسندگان بود به گونه ای که از تعداد معدود رمان هایی که پس از انقلاب جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران را اخذ کردند دو کتاب در این حال و هوا نوشته شده است.

در سال ۱۳۸۰ کتاب«چراغ ها را من خاموش می کنم»نوشته زویا پیرزاد داستان نویس زاده آبادان ودر سال 1385 کتاب«اندکی سایه»اثر احمد بیگدلی داستان نویس زاده اهواز ولی اصفهانی الاصل درباره اعتصاب های کارگران صنعت نفت درآغاجاری کتاب سال جمهوری اسلامی ایران را از آن خود کردند.

صنعت نفت ایران امسال یکصدومین سالگرد تاسیس خود را جشن می گیرد و در ارتباط با این جشن پیشنهادی مطرح شده است که نقش و تاثیر متقابل این صنعت و ادبیات داستانی در قالب«همایش سراسری داستان نفت»بررسی شود و در کنار این همایش کتاب داستان نفت نیز منتشر شود.

برگزاری این همایش به پیشنهاد مشترک حوزه هنری خوزستان، انجمن داستان آبادان و پالایشگاه آبادان به وزارت نفت ارائه و تصویب شده است.

قرار است در این همایش از 30چهره تاثیرگذار برادبیات داستانی ایران که آثاری را با گرایش نفت نوشته اند تجلیل شود که از آن جمله می توان به نجف دریابندری، ناصر تقوایی، صفدر تقی زاده، فتح الله بی نیاز، زویا پیرزاد، محمد ایوبی، یونس تراکمه اشاره کرد.

همچنین قرار است علاوه بر این چهره ها پنجاه چهره ادبیات داستانی امروز ایران نیز به همایش دعوت شوند .

در حال حاضر کتاب داستان نفت در حال چاپ با آثاری از نویسندگانی که در این حوزه داستان نوشته اند به همراه آرشیوی از آثار مرتبط در این حوزه از جمله نخستین مطالب منتشر شده از نجف دریابندری در سال1321 در روزنامه اخبار پالایشگاه آبادان و نخستین ترجمه صفدر تقی زاده دیده می شود.

برگرفته از وبلاگ رسمي همايش :http://dastanenaft.blogfa.com

نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388  توسط مجید علی زاده  | 


دکتر صفدر تقی زاده (تهران)ـ  دکتر حسن میرعابدینی (تهران)ـ دکتر ناهید توسلی (تهران) ـنجف دریا بندری (تهران)ـ محمد بهارلو (تهران)  علی فرخ مهر  (تهران)ـ محمد ایوبی فر (تهران) ـ نسرین ایوبی فر (تهران) جمشید خانیان (تهران) ـ ابراهیم دمشناس (تهران) ـ غلام عباس عبدی (اصفهان) ـ آرش شفاعی (تهران)ـ یونس تراکمه (اصفهان)ناصر بزرگمهر (تهران)ـ رعنا افشاری نسب (تهران)ـ فرشته توانگر (شیراز) حبیبه داس فروش (شیراز)ـ فریبا حاجی دایی (تهران)ـفرهاد حسن زاده (تهران)ـ جواد جزینی (تهران)ـ فرخنده آقایی (تهران)ـ محمد حسین بیگ آقا(تهران)ـ کوروش اسدی (تهران) ـ اصغر عبد الهی(تهران)ـ حسن فتاحی (تهران)ـ لادن نیکنام (تهران)ـ حسین لعل بذری (مشهد)ـ  احمد بیگدلی (اصفهان)ـ محمد زرویی نصر آباد (تهران)ناهید طباطبایی (تهران)فیروزه عسکری (تهران)ـ  محمد آقازاده(تهران)

 

نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388  توسط مجید علی زاده  | 


بخش هایی ازوصیت نامه بتهوون...

شما که در ذهن و زبانتان، من یک لجباز شرور و مردم گریزم، مرا نمی شناسید. شما نمی دانیدکه قلب من از کودکی سرشار از احساسات لطیف و نیت های پاک بوده و همیشه آرزویم این بوده که کارهای بزرگ انجام دهم. اما حالا وقتی به خودم فکر می کنم، می بینم که شش سال است به یک موجود بی پناه و مایوس تبدیل شده ام که به دست پزشکان احمق روز به روز حالش وخیم تر شده و هرسال به امید بهبود،از این جماعت، فریب خورده است. ولی بالاخره مجبور شدم، مجبورم که این درد بی درمان را مثل یک حقیقت تلخ باور کنم. دردی که درمانش یا بسیار بعید است و یا اساسا هیچ درمانی ندارد. من که از آغاز زندگی سر زنده و پر حرارت بودم و حضور در میان جمع را دوست داشتم، چه زود مجبور به گوشه نشینی شدم و روزگارم را به ناچار در تنهایی گذراندم و هر بار که خواستم همه چیز را فراموش کنم، این درد مزمن مانع شد...

...این ها همان اتفاقاتی است که مرا به دلسردی کشانده و اگر هنر نبود، اگر دست بازدارنده هنر نبود، شاید زندگی ام را هم به دست خودم پایان می دادم. اما مردن محال است! تا وقتی که هنر از من تقاضای تولد دارد و من توان به دنیا آوردنش را دارم، فکر مردن هم برایم عذاب آور است و من تنها به همین دلیل است که این زندگی فلاکت بار را، این زندگی واقعا فلاکت بار را تحمل می کنم. آدمی که به یک تغییر ناگهانی از بهترین وضعیت به بدترین وضعیت دچار می شود، ناچار است صبور باشد و من صبوری کردم. و ای کاش عزم من برای صبوری راسخ باشد. شاید اوضاع بهتر شود و شاید هم نه! اما من آماده ام، اگر چه آسان نیست و اگر هم برای هر کسی آسان باشد، برای یک هنرمند به هیچ وجه آسان نیست...

اگر شما به چشم حقیقت در من نظر کنید، معنای عشق را در می یابید و خواهید دانست که من همیشه آرزو کردم خوب زندگی کنم. روزی که شما این نامه را می خوانید، در می یابید که مرا درست نشناختید و خواهید دانست که چگونه این مرد بد اقبال، هر چه در توان داشت به کار گرفت تا در میان مردم و در میان هنرمندان پذیرفته شود...

شما برادران من، کارل و (...) پس از من، از دکتر اسمیت بخواهید ( البته اگر تا آن موقع زنده بودم ) که بیماری ام را مفصلا شرح دهد و مطالب و مدارک لازم را به تاریخچه بیماری ام اضافه کند تا شاید جهان پس از مرگم با من آشتی کند. من شما را وارث همه دارایی ام می دانم ( البته اگر بشود اسمش را گذاشت دارایی ) آن را به عدالت بین خودتان قسمت کنید و بدانید هر بدی که شما در حق من کردید، مدت هاست که از یاد برده و بخشیده ام...پاکدامنی همان موهبتی است که در این سیه روزی از من حمایت کرد و اگر من در این سیه روزی خودکشی نکرده ام تنها به دو دلیل است، هنر و پاکدامنی...

...من با شما وداع می کنم و از شما می خواهم که پس از مرگم، مرا از یاد نبرید که من در تمام زندگی به فکر شاد کردن شما بودم...۱۶ اکتبر ۱۸۰۲/ لودویگ وان بتهوون.

تکمله: شاید بهانه ای بهتر از خود بتهوون این تاج سر هنر موسیقی جهان برای قلمی کردن این نوشته نباشد که من شیفته آثار جاودان اویم مانند میلیون ها تن در عالم که با نوای موسیقی او به اوج می رسند...اما بهانه جای دیگری است که به اشارت هم مجال گفتن نیست، این روزها جماعت اهل هنر و قلم پراکنده، آشفته و سر گردانند شاید به جادوی کلمات بتهوون بتوان آرامشان کرد...شاید. 

نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388  توسط سید محمد میر فصیحی  |