تبليغاتX
هفت قلم

ای دوست وقتً خفتن و خاموشی ات نبود
وز این دیار دورً فراموشی ات نبود
تو روشنا سرود وطن بودی و چو آب
با خاکً تیره روزً هماغوشی ات نبود
میخانه ها ز نعره تو مست می‌شدند
رندی حریفً مستی و می‌نوشی ات نبود
دودً چراغ موشی دزدان ترا چنین
مدهوش کرد و موسمً خاموشی ات نبود
سهراب اضطراب وطن بودی و کسی
زینان به فکرً داروی بیهوشی ات نبود
در پرده ماند نغمه آزادی وطن
کاندیشه جز به رفتن و چاوشی ات نبود
در چنگ تو سرود رهایی نهفته ماند
زین نغمه هیچ گاه فراموشی ات نبود
ای سوگوار صبح نشابورً سرمه گون
عصری چنین سزای سیه پوشی ات نبود
نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388  توسط مجید علی زاده  | 


تنها به سوی تو
با خویشتن و سفر
شادمانه باز می‌گردم،
با کوهها، طوفان و شن
که معبود من بودند
باز می‌گردم
با خویشتن، سفر و آنچه معبود من بودند،
تنها به سوی تو ...
**********

از دورها!

از دورها
دورها می‌آیی
و فقط
یک چیز
یک چیز کوچک
در زندگی من جابه جا می‌شود
این که دیگر بدون تو
در هیچ کجا نیستم!
**********

اگر فرصت بود

اگر فرصت بود
کیمیای تو
مرا طلا می‌کرد
اما فرصت نبود ...
تو رفتی
من طلا نشدم،
و کسی راز کیمیای تو را نفهمید ...
**********

نمی‌دانم

در درون من چه می‌گذرد؟
نمی‌دانم!
من طلسم شده ام
و راز شکست این طلسم را نمی‌دانم ...
**********
 
تو برتری داشتی
تو را هرگز شگفت زده ندیدیم
تو برتری داشتی بر همه چیز
تو ابدی بودی
و می‌دانستیم
که تو همه چیز را می‌دانی
و ما
در جستجوی تمام راهها و دامها بودیم
تا تو را از راه به در کنیم ...
**********
 
آیا آدمی‌ از عشق می‌میرد؟
آیا راست است
که آدمی ‌از عشق می‌میرد؟
شاید ...
پاسخ‌ها را بعدها فهمیدم
بعدها ... وقتی که عاشقت شدم ...
بدون تو
بدون تو
باد آواره است
و شب
صحنۀ خالی نمایشی
بدون بازیگر ...  
نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388  توسط مجید علی زاده  | 


آبادان"پایتخت پنجره ها " شد
اهواز-خبرگزاری ایسکانیوز:نخستین جشنواره هنر مقاومت با عنوان پایتخت پنجره ها با داوری آثار رسیده در رشته های داستان،عکس، شعر و نمایشنامه خوانی به دبیر خانه دائمی این جشنواره در حوزه هنری آبادان آغاز به کارکرد.
به گزارش روز پنج شنبه گروه فرهنگی و هنری باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران "ایسکانیوز"،وبه نقل از روابط عمومی حوزه هنری آبادان دربخش عکس 800قطعه از هنرمندان عکاس استان به دبیرخانه جشنواره ارسال شده ،در بخش داستان بیش از 100اثر داستانی کوتاه و مینی مال و داستان های پیامکی به دبیرخانه جشنواره رسیده ،و در بخش شعر بیش از 250قطعه از شاعران استان و سایر نقاط کشور در جشنواره شرکت کرده اند.همچنین نمایشنامه نویسان استان خوزستان نیز با ارسال 40متن نمایشی در بخش نمایشنامه خوانی حضور یافتند.
نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388  توسط مجید علی زاده  | 


با چشمهای بسته راه می رفتم  

با چشمهای بسته راه می رفتم

                              و درها ...

درهای لذت و آرامش و سکوت

                             بسته بود

وهیچ روزنه ای نورهای سبز را

به عمقهای تیره من

به چشمهای بسته من

                 راه نمی داد

با چشمهای بسته راه می رفتم

با دستهای باز و خالی

و هیچ پرنده ای

                  در لابلای جنگل لرزان زندگیم

                  اشیانه نمی ساخت

وهیچ نوزادی 

             در خشکسالی جسمم

             طلوع نمی کرد

با چشمهای بسته راه می رفتم

در قحط سالی آب

در قحط سالی رویا

در قحط سالی لمس

                  ولذت

و ثانیه ها

          از روی پلکهای تهی از طراوتم

                             دور می شدند

و خاک و اشک

برایم

هزار بار بی تفاوت بود

و زندگیم

از باز کردن یک بند کفش

                        ساده تر...

با چشمهای بسته راه می رفتم

                      وروزهای زندگیم

در خنده های مسخره تلخ

در کارهای بی هدف و حرفهای پوچ

در چیزهای لجوج

در شهوتی عقیم

                 غوطه می خوردند

                 و باز می گشتند

بی اشتها و سرد مزاج

             و ابله 

ومن در آبهای گنگ دلم

                غلط می زدم

و باز با چشمهای بسته راه می رفتم ...

نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388  توسط مجید علی زاده  | 


نوشتن و جوانمرگ شدن، طبیعت خانواده برونته بود. اما عجیب و غریب بودن، ژنی بود که شاید در امیلی به کمال رسید. هر سه دختر خانواده برونته مردنی و رنگ پریده بودند. آنها اجازه نداشتند....
 
عجایب سه گانه   
باز هم ترجمه جدیدی از رمان 3 خواهر (برونته‌ها) روانه بازار کتاب شد؛ نویسندگانی که به خاطر زندگی عجیب و غریب شان اسم‌شان همیشه سر زبان‌ها بوده.
نمی‌شود به سادگی از کنار زندگی خواهران برونته گذشت؛ زندگی با یک پدر همیشه عصبانی که کاری جز زجر دادن دختران بدبختش نداشت. خواهران برونته در خانه‌ای پر از التهاب و ترس از ابراز وجود بزرگ شده اند؛ داستان نوشتند و دست آخر جوان مرگ شدند. خواندن آثار برونته‌ها برای آنهایی که می‌خواهند داستان کلاسیک بخوانند، شروع خوبی است و حتی می‌تواند یک کلاس داستان‌نویسی درست و درمان هم باشد؛ داستان‌هایی که هر از گاهی ناشران به سرشان می‌زند تا با ترجمه و سر و شکل تازه روانه بازار کتاب کنند. ما هم به همین بهانه سراغ این 3 خواهر رفتیم تا به صورت جداگانه، زیر و روی جهان داستان‌گویی آنها را برایتان بگوییم.
 
برونته‌ها با آن لباس‌ها و چهره‌های گرفته و غمگین‌شان در عکس، نمونه بارزی از آدم‌های انگلستانی عصر ویکتوریایی هستند؛ انگلستانی که بعد از انقلاب صنعتی از یک طرف پیشرفت‌های علمی‌اش سرعت سر سام‌آوری گرفته بود و بورژوازی، شهرها، کارخانه‌ها و دموکراسی توسعه پیدا می‌کردند و از طرف دیگر بیکاری و بحران‌های اقتصادی و زندگی بسیار سخت کارگری، مردم را روز به روز بیشتر در غارهای تنهایی‌شان فرو می‌برد. به خاطر همین اوضاع بود که رمان نوشتند و از این روزگار دوگانه‌شان داستان‌های خواندنی ساختند. برونته‌ها در همین روزها به دنیا آمدند و 3 زن نویسنده معروف شدند. «شارلوت»، «امیلی» و «آن» 3 دختر از خانواده 8 نفره یک کشیش فقیر بودند که به ترتیب و با فاصله‌های 2 سال به دنیا آمده بودند. مادر، بعد از به دنیا آوردن «آن» کشیش بیچاره را با یک پسر و 5 دختر تنها گذاشت و مرد. از همان روز بود که پدرشان دیگر آن آدم سابق نشد؛ تا توانست به بچه‌ها سخت گیری کرد و زور گفت و بچه‌ها را مسؤول اداره خانه کرد و شارلوت و امیلی را با ماری و الیزابت به مدرسه شبانه روزی _ که مخصوص دختران روحانیون بود _ فرستاد. 2 دختر بزرگ‌تر  از کمبود غذا و کثیفی، سل گرفتند و مردند. امیلی و شارلوت از فرصت استفاده کردند و به خانه برگشتند؛ هر چند اوضاع خانه با شبانه روزی فرق زیادی نداشت و دوباره سایه آن پدر خشن و فقر و کمبود محبت مادر، بر سرشان سنگینی می‌کرد. اما دوای همه دردهای‌شان تخیل بود؛ روزها در دشت و علفزارها دور هم می‌نشستند و در دنیای رویاها گم می‌شدند. همین بازی و داستان‌هایشان بعدها ایده اولیه بیشتر داستان‌هایشان شد. به جز چند سالی که پدر آموزششان داد آموزش دیگری ندیدند اما 3 خواهر از حداقل‌هایی که زندگی در اختیارشان گذاشت حداکثر استفاده را کردند؛ از همان تخیلاتشان قصه‌هایی معروف به «افسانه‌های انگریا» را نوشتند. وقتی اوضاع مالی و رفتارهای پدر حسابی عرصه را بر امیلی و شارلوت تنگ کرد، تصمیم گرفتند کار کنند و برای خودشان زندگی مستقلی بسازند. به بروکسل رفتند تا زبان فرانسه را خوب یاد بگیرند و بشوند معلم فرانسه اما زد و خاله‌شان مرد و آنها به دهکده‌شان برگشتند. فقط شارلوت مدتی در یک شبانه روزی کار کرد و از همان تجربه کوتاه، رمان «استاد» را نوشت؛ رمانی که 2 سال بعد از مرگش منتشر شد. 3 خواهر تصمیم گرفتند یک مدرسه تأسیس کنند اما بعد از کلی دردسر بی‌خیالش شدند و به شاعری روی آوردند ولی از دیوان شعرشان که با اسم مستعار چاپ کردند استقبال نشد. شروع به نوشتند کردند و در سال‌های کم باقیمانده از عمرشان رمان‌های جداگانه ای نوشتند. شارلوت همان داستان «استاد» را نوشت که شکست خورد. «بلندی‌های بادگیر» امیلی را هم اول تحویل نگرفتند اما کمی‌ که گذشت، دوزاری‌شان افتاد که به چه شاهکاری رو به رو هستند و بعدها در فهرست بهترین رمان‌های انگلیسی قرار گرفت. رمان بعدی شارلوت «جین ایر» بود (که آن هم بعد از مرگش منتشر شد) که بعد از شکست کتاب اول، موفقیت چشمگیری برای شارولت به ارمغان آورد. شهرت کتاب خواهر بزرگ‌تر، کتاب «اگنس گری» «آن» را تحت الشعاع قرار داد. «آن» یک رمان دیگر منتشر کرد و 2 سال بعد در 29 سالگی از دنیا رفت. یک سال قبل از او امیلی 30 ساله از دنیا رفته بود و با مرگ تنها برادرشان، شارلوت، تنها شد. او بعد از این سال‌ها تا پایان عمر، رمان نوشت و کار کرد تا کم کاری‌های 2 خواهرش را جبران کند. «شرلی» و «ویولت» هر کدام 3 جلد نوشته بودند. شارلوت سال 1854 بالأخره تن به ازدواج داد و همسر معاون پدرش شد اما درست یک سال بعد از ازدواجش سل گرفت و از دنیا رفت تا تراژدی زنجیره ناکامی‌های برونته‌ها تکمیل شود.

خواهران غریب

اگر این 3 خواهر قلم به دست نمی‌شدند، حالا بعد از گذشت 2 قرن کسی از خانواده برونته‌ها نام و نشانی نداشت. رمان‌های خواهران برونته در دنیای ادبیات به شدت تأثیرگذار بوده اند؛ اما حالا اسم آنها نه فقط به خاطر تأثیرگذاری در دنیای ادبیات سر زبان‌هاست که به خاطر رنج‌های فراوانی که در زندگی شخصی شان کشیده‌اند نیز همیشه مورد توجه بوده اند.
برونته ای که هیچ نبود / آن برونته
 کوچک ترین برونته: «آن» بود که بالأخره سر مادرشان را خورد تا خانواده برونته‌ها در حد 6 فرزند کنترل شود (2 خواهربزرگ _ ماریا و الیزابت _ در 12 و 10 سالگی از سل مردند). ته تغاری بودن معمولا ً خیلی حال می‌دهد اما نه وقتی که سایه 2 خواهر نویسنده و شاعر و یک برادر نقاش روی سرت سنگینی کند و مدام زور بزنی تا به آنها برسی. حتی تصاویری که از «آن» مانده را شارلوت یا بران ول از او کشیده اند. می‌گویند آن برونته کوچک‌ترین برونته‌هاست و آثارش هم کوچک‌ترین آثار برونته‌هاست.

متفاوت ترین برونته:
«آن» تعدادی شعر نوشته و 2 رمان؛ «اگنس گری» و «مستأجر عمارت و ایلدفل» (که هر دو به فارسی ترجمه شده اند). قهرمان کتاب‌های او هم مثل کتاب‌های امیلی و شارلوت، دخترهای جوان عجیب و غریب _ مثل خود برونته‌ها _ هستند اما سبک نوشته‌های «آن» با بقیه فرق دارد و طنزپردازی‌هایش بیشتر آدم را به یاد جین آستین می‌اندازد. کتاب دوم «آن» ظرف 6 هفته نایاب شد اما پس از مرگش، شارلوت اجازه چاپ مجدد کتاب‌های این «عصیانگر علیه برونتیسم» را نمی‌داد چون فکر می‌کرد که خوب نیستند و با سبک خانواده جور در نمی‌آیند.

مظلوم ترین برونته:
خواهران برونته همگی مظلومند و سمبل ظلم مردان در حق زنان؛ از پدرشان که محدود نگهشان می‌داشت و توی سرشان می‌زد بگیرید تا برادر معتادشان که آن همه تر و خشکش کردند ولی آخر سر بیماری سل‌اش را به امیلی و «آن» منتقل کرد تا جوانمرگ شوند. اما «آن» از همه مظلوم‌تر بود؛ از بقیه کمتر عمر کرد (29 سال در برابر 31،30 و 39 سال امیلی، بران ول و شارلوت)؛ کمتر از بقیه اجازه خروج از خانه و دیدن چند تا آدمیزاد واقعی را پیدا کرد؛ «اگنس گری» او تقریبا ً همزمان با «جین ایر» شارلوت چاپ شد و به همین خاطر فروشش خیلی لطمه خورد؛ منتقدان و نویسندگان تاریخ ادبیات هم آخرین لگد را به او زدند و گفتند: «شارلوت عضو پر کار خانواده بود و امیلی، نابغه فامیل اما «آن» هیچ نبود.»

از رنجی که می‌برده/ شارلوت برنته
 لابد جک معروف را شنیده اید که به یک بچه پولدار گفته بودند داستانی در مورد یک خانواده فقیر بنویسید و او نوشته بود: آنها خانواده خیلی فقیری بودند؛ خودشان فقیر بودند، همسایه‌هایشان فقیر بودند، نوکرهایشان فقیر بودند، کلفت‌هایشان فقیر بودند، کالسکه‌چی‌شان فقیر بود، وکیلشان فقیر بود و ... . برونته‌ها بر خلاف آن جوان پولدار جوک بالا، بلد بودند فقر و بدبختی و فلاکت را توصیف کنند؛ آنها خودشان فقیر، بدبخت و فلک زده بودند. شارلوت که بزرگ‌ترین آنها بود، زودتر از بقیه به دنیا آمد و دیرتر از بقیه هم مرد که دیگر جای خود دارد. در 4 سالگی شارولت، مادرشان مرد، در 9 سالگی‌اش 2 خواهر غیر معروفش مردند، در 12 سالگی خاله‌اش مرد و همین طور تا آخر عمر 39 ساله، شارلوت مرگ یکی یکی عزیزانش را دید. مدرسه رفتنش جز کتک خوردن، خاطره ای نساخت و مدرسه‌ای هم که خودش تأسیس کرد، سر یک سال ورشکست شد. دلدادگی‌اش به یک تراژدی وحشتناک تبدیل شد و اولین رمانش، «استاد» را ناشر برایش پس فرستاد. حتی شاهکارش «جین ایر» را مجبور شد در چاپ اول با اسم مستعار «کورربل» چاپ کند. معلوم است که همچین آدمی‌وقتی  که می‌خواهد از بدبختی و رنج‌های یک دختر جوان بنویسد، چیزی خواهد نوشت که هنوز که هنوز است از متون جنبش‌های زنانه به حساب می‌آید. «جین ایر» داستانی است که همه منتقدان معتقدند قابل تطبیق با زندگی خود شارلوت است. نوانخانه ای که جین ایر در آن بزرگ می‌شود، همان مدرسه کودکی شارلوت است و شغل جین یعنی معلمی، همان شغل شارلوت است. دل بستن جین به اربابش _ آقای روچستر _ که بعدا ً می‌فهمیم همسرش را زندانی کرده، همان ماجرایی است که سر خود شارلوت درآمد و ازدواج روچستر و جین در آخر عمر، وقتی که روچستر سوخته و چهره اش را در آتش‌سوزی از دست داده، تأکیدی بر همه رنج‌هایی است که شارلوت و خواهرانش کشیده بودند. شارولت برونته یک زن فقیر بود که همه خواهرهایش فقیر بودند؛ همسایه، نوکر، کلفت، کالسکه چی، وکیل و چیزهای دیگر هم نداشت که اگر داشت، آنها هم فقیر بودند.    

با عشق و نکبت / امیلی برونته
 امیلی برونته یکی از خواهران رنگ پریده و اسرار آمیز برونته است که فقط 30 سال عمر کرد و فقط یک رمان نوشت. نوشتن و جوانمرگ شدن، طبیعت خانواده برونته بود اما عجیب و غریب بودن، ژنی بود که شاید در امیلی به کمال رسید. هر سه دختر خانواده برونته مردنی و رنگ پریده بودند. آنها اجازه نداشتند گوشت بخورند؛ اجازه نداشتند با بچه‌های ده نشست و برخاست کنند؛ اجازه نداشتند بلند بخندند یا سر و صدا کنند؛ چون آقای برونته می‌خواست بچه‌هایی پرطاقت و بی‌اعتنا به لذات دنیوی بار بیاورد؛ بچه‌هایی که تنها تفریح‌شان چرخیدن دور و بر قبرستان‌های اطراف خانه و کتاب خواندن باشد. تعلیمات آقای برونته وقتی با خلق و خوی امیلی ترکیب شد موجودی با عقده‌ها و تناقض‌های روانی و فراوان تحویل جامعه داد؛ موجودی که شاید در آن واحد یک نویسنده، یک کدبانو، یک مرد و یک بیمار روانی بود. امیلی احساساتی، سرکش و پرشور بود و از آن طرف به شکل جنون آمیزی خوددار، مغرور، کم رو، کمی ‌مردانه و تنها بود. تنها دوستش یک سگ بولداگ نیمه وحشی بود که او را هم یک بار (فقط چون رفته بود روی تخت خواب سفید و تمیز اتاق لم داده بود) تا حد مرگ کتک زد. با مشت بارها و بارها به چشم‌هایش کوبید و بعد خودش روی زخم‌ها ضماد گذاشت. بلندی‌های بادگیر تنها چیزی است که امیلی برونته نوشته است و در زمان انتشارش مردم از آن استقبالی نکردند. بلندی‌های بادگیر تند بود؛ مثل طبع نویسنده‌اش تند بود؛ پر از عذاب بود؛ پر از وجد بود؛ پر از وسوسه بود؛ پر از تصمیم بود. اگر رمانتیزم همان فرار از واقعیت باشد، بلندی‌های بادگیر یک داستان رمانتیک واقعی است اما این به آن معنا نیست که قلابی و دست دوم است. بلندی‌های بادگیر داستان آدم‌هایی است که امیلی هیچ وقت ندید و توصیف عشق‌ها و نفرت‌هایی است که امیلی هیچ وقت تجربه نکرد، اما این به آن معنا نبود که آنها وجود نداشتند؛ آنها همیشه با او بودند، همیشه آنجا بودند؛ توی تاریکی می‌لولیدند و چنگ می‌انداختند و امیلی همان طور که آن سگ را سر جایش می‌نشاند به آنها هم دهنه می‌زد؛ پس‌شان می‌زد.      
  
نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388  توسط مجید علی زاده  | 


ترجیح می دهم

           که بخواهمت

حتی اگر به قیمت خوابهای آبی ام باشد

و ترجیح می دهم

          به خاطر لمس کردنت

          تمام شوم

و در شلوغی خیس بزرگراهها

          برهنه بمیرم

به شرط آنکه

طعم وعطر تو بر لبم باشد

 وزندگیم

         با رنگ خیس لبانت

                         عمیق شود ...

ترجیح می دهم از پرده های لال سفید دور شوم

و فرار کنم از مبلهای چاق نفهم

 وترک کنم طعمهای حقیر آشپز خانه های فیلسوف را

 و به راههای بد کشیده شوم

 و خودم را به دستهای دود

                       بفروشم

و خونی شوم

 و بی سر وپا

 و شدید ....

به شرط آنکه     

             تو باشی و نرمش بدنت

             با لحظه های تنم همنوا باشد

و روحت را هرلحظه در تمام خطوط عاطفه ام

                                            شروع کنم !

و سرنوشت دلم

                    در دست خوابهای تو باشد ....

خانه ای در ابرها

 

نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388  توسط مجید علی زاده  | 


ادب مرد به ز دولت اوست !

ادب مرد به ز دولت اوست !

ادب مرد به ز دولت اوست !

ادب مرد به ز دولت اوست !

ادب مرد به ز دولت اوست !

ادب مرد به ز دولت اوست !

نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388  توسط مجید علی زاده  | 


ادبیات داستانی روسیه را باید با دقت كامل بررسی كرد. بیشتر تاریخ ادبیات روس عجین شده با نظریه متفكرانی است كه ادبیات را وسیله ای ارزیابی میكنند جهت به رفاه رساندن مردم. اگر تزارها در مقطعی معتقد هستند كه باید ادبیات در خدمت دولت باشد، منتقدان رادیكال اعتقاد داشتند كه نویسنده باید خدمتگذار توده باشد.
شخص تزار نیكولا، از نویسنده ی شهیر روس پوشكین متنفر بود، چرا كه او به جای این كه در خدمت دولت باشد به فكر تمسخر مستبدان بود. كلیسا از سبك سری او بیزار بود. ماموران امنیتی، كاركنان عالیرتبه و مزدوران دولت به او لقب ناظم سطحی میدادند. شیوه های دولت برای خفه كردن پوشكین تبعید وی بود و یا ارشادهای مداوم كه در وی كارساز نبود.

از طرف دیگر منتقدان رادیكالی بودند كه تفكرات انقلابی داشتند و نویسندگان را در خدمت توده ها میپنداشتند. آنها نیز از نویسندگان مستقلی چون پوشكین متنفر بودند، چرا كه آثار وی به طور مستقیم در ستیزه با منتقدان نبود، بلكه در لفافه ی هنری سعی میكرد كه دیدگاههای خود را بیان كند. آنها میگفتند كه یك جفت پوتین درست و حسابی، خیلی خیلی بیشتر از همه ی پوشكینها و همه  شكسپیرها به درد مردم روسیه میخورد. القابی كه رادیكال های افراطی به بزرگترین شاعر روس نسبت میدادند با القابی كه سلطنت طلبان افراطی به كار میگرفتند، بسیار شبیه هم بود و این شباهت انسان را به حیرت وا میداشت.

یعنی عملا نویسندگان آن دوره در برزخ عظیمی گیر افتاده بودند و به هر طرف كه برمیگشتند، بی مهری و نامهربانی نصیبشان میشد. نویسندگان قرن نوزده روسیه تماما سیاسی بودند و هیچ چاره و گریزی از سیاست هم نبود.
بلینسكى در سال ۱۸۴۷ نامه ای به گوگول مینویسد كه دقت در آن، وضعیت آن روزگار روسیه را نشان میدهد: "شما متوجه نشده اید كه روسیه رهایی خود را نه در عرفان میداند، نه در ریاضت و نه در زهد؛ بلكه در دستاوردهای تمدن، روشنگری و انسانگرایی؛ روسیه نه به موعظه احتیاج دارد كه موعطه زیاد شنیده است و نه به دعا كه بارها و بارها دعا كرده است. روسیه محتاج آن است تا در مردم عادی اش ادراكی از عزت انسانی سر برآورد، چرا كه قرنهاست میان لجن و كثافت گم شده است، محتاج حقوق و قوانینی كه نه با آموزه های كلیسا كه با عقل سلیم و عدالت منطبق باشد و محتاج اجرای حتی المقدور سختگیرانه ی آنها. اما در عوض اینها تصویر روسیه تصویری است دهشتناك...سرزمینی كه در آن انسانها تجارت انسان میكنند و هیچ توجیهی هم ندارند. مثل توجیهی كه زمینداران آمریكایی با هوشمندی تمام برای خود دست و پا كرده اند و میگویند سیاه اصلا انسان نیست؛ منظره ی سرزمینی كه مردم همدیگر را نه به نام، كه با اسمهای مستعار زشتی چون جك و تام (وانكاها و اسكاها و استشكاها و پالاشكاها) صدا میكنند؛ و سرانجام منظره كشوری كه در آن نه تنها هیچگونه تضمینی برای خود شخص، شرف و اموال او در كار نیست، بلكه حتی پلیس هم هیچ نظمی برقرار نمیكند و در عوض پر است از موسسات عظیم دزدان و سارقان حكومتی. حادترین مسائل ملی معاصر در روسیه درحالحاضر از این قرارند: لغو حق تملك برده؛ الغای تنبیه بدنی و اقدام به اجرای حتی المقدور سختگیرانه ی دستكم آن قوانینی كه درحال حاضر وجود دارند. این را حتی خود دولت هم احساس كرده است( كه خوب میداند ملاكان با دهقانانشان چه رفتاری دارند و هرساله سر چندتایشان را گوش تا گوش میبرند) و این از نیمچه اقدامات بیحاصل  آنان به سود سیاهان سفید پوست ما پیداست..."

وضعیت نابهنجار آن روزگار روسیه در نامه بلینسكى كاملا هویدا و آشكار است. بعد از قرن نوزدهم در وضعیت ادبی روسیه تحولی حاصل نشد. وقتی اندكی كمتر از یكسال پس از انقلاب لیبرال، رهبران بلشویك رژیم دمكراتیك كرنسكی را سرنگون و حكومت وحشت خود را مستقر كردند، اغلب نویسندگان روسی راهی كشورهای دیگر شدند. لنین وظیفه نویسنده را نوشتن برای مقاصد حكومت قلمداد كرده و از همان زمان آثار داستانی در روسیه به طور دردناكی به یكنواختی دچار شد. بلشویكها معتقد بودند كه شخصیت هنرمند باید آزادانه و بدون قید و بند شكل بگیرد، اما یك چیز از او میخواهیم: تایید اعتقادات ما. لنین نیز میگوید هر هنرمندی حق دارد آزادانه خلق كند، اما ما كمونیستها باید او را بر طبق برنامه مان ارشاد كنیم.

هنرمند روسیه هیچ آزادی ندارد و باید پایان داستانها به نفع بلشویكها تمام شود. بعد از سركارآمدن استالین هم هیچ تغییری در این روند دیده نمیشود. در چنین وضعیتی توهینی كه به نویسندگان روا میدارند، آنها را ناخودآگاه وارد عرصهی سیاست كرده و نویسندگان روس سعی میكنند با استعاره و تلمیحات شاعرانه، هدف غایی و پنهان خود را بنمایانند؛ هرچند كه اداره سانسور با دقت بسیار آثار را مورد بررسی قرار میدهد، اما باز هم نمیتوانند از عهده زیركی نویسندگان بربیایند.

گوگول در گفتگویی كه با بلینسكی دارد، متحول شده و وارد عرصه سیاست میشود.
گوگول از كشورهای اروپایی انتقاد میكند و بلینسكی میگوید: شما چه میخواهید؟ میخواهید همه چیز در كشور ما، در این مام میهن، كماكان مانند گذشته باشد؟ یعنی كه بگذاریم پررنپكنو به مردم ستم كند و اموالشان را بچاپد؟ یعنی بگذاریم شخصیتی مانند شكوزنیك یا شپونكا آدمها را همانند حیوانات خرید و فروش كنند؟ دختر دهاتیها را با توله سگهای شكاری معاوضه كنند و كودكان را از مادران، پدران را از پسران و نامزدهای جوان را از یكدیگر جدا سازند؟ یعنی بگذاریم خدمه آشپزی را به باد كتك بگیرند و به ازای این آنها را وادار سازند كه به دست اربابانشان بوسه زنند؟ مگر نمیبینی مردم ما تا چه حد به حقارت كشیده اند؟ شما كه آفریننده  « تاراس بولبا » و « بازرس » هستید هنوز هم در فایده آزادی مردم تردید نشان میدهید. 

گوگول با شنیدن سخنان بلینسكی شادان از زمین میجهد و دستهای او را به گرمی به دست میگیرد كه ویساریون گریگوریویچ، شما روح مرا تكان دادید؛ ممنونم. اكنون با قلبی شاد به دیار دور دست زیبای خود میروم.
بدین ترتیب انگیزه  نگارش « نفوس مرده » به گوگول دست میدهد و ادبیات او آمیخته میشود با سیاست.

اما ایوان تورگنیف، دیگر نویسنده روس، در سال ۱۸۱۸ در خانواده ی ملاك ثروتمندی در اورل روسیه مركزی بهدنیا آمد. او در خانواده، رابطه ارباب رعیتی را میدید و بعدها درصدد بهبود وضع دهقانان میكوشید. همه خدمتكاران خانه را آزاد كرد و در زمان الغای بردگی در سال ۱۸۶۱ با دولت همكاری كرد.
تورگنف با ارائهی طرحهای بردگان آرمانگرا و دارای خصوصیات انسانی در نمایشگاه خود، بر شناعت بارز بردگی تاكید كرد و این تاكید بسیاری از صاحبان نفوذ را به خشم آورد. مامور سانسوری كه نسخه  دستنویس، از زیر دست او رد شده بود، بازنشسته شد و دولت از اولین فرصت برای مجازات نویسنده استفاده كرد.
تورگنف پس از مرگ گوگول مقاله كوتاهی نوشت كه دستگاه سانسور در پترزبورگ آنرا توقیف كرد، اما وقتی آن را به مسكو فرستاد از سانسور گذشت و منتشر شد. او یك ماه به جرم نافرمانی به زندان افتاد و بعد او را به ملكش تبعید كردند كه بیش از دو سال همانجا ماند. وقتی از تبعید برگشت، نخستین رمانش به نام « رودین » و سپس « آشیانه نجبا » و در « شب عید » را منتشر كرد.

رودین، نام آرمانخواهی است كه فقط حرف میزند و اصلا اهل عمل نیست؛ او حتی در مقابل دختری كه عاشق او شده است ضعف نشان میدهد و با توجه به اینكه دختر حاضر است با او فرار كند، رودین نمیپذیرد و بی ارادگی خود را آشكار میسازد. او از دختر جدا شده و سراسر روسیه را میگردد و فقط آرمانهای خود را بازگو میكند و بالاخره در یك وضعیت، شخصیت خود را استحكام بخشیده و به مرگی بیهوده، اما قهرمانانه در سنگرهای خیابانی در پاریس در سال ۱۸۴۸ میمیرد.

در « آشیانه نجبا » نیز تورگنف به ستایش از عناصر عالی در آرمانهای ارتدكس نجبای قدیم میپردازد و در « شب عید » ، داستان دختری را روایت میكند كه تنها هدفش در زندگی، ازادی كشورش است....

 

 

نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388  توسط مجید علی زاده  | 


تمام انرژی و عصاره‌ی روحتان را در یك داستان می‌ریزید. شب‌ها و روزها بر سر یك صفحه وقت می‌گذارید و كار می‌كنید تا دست آخر داستان نوشته می‌شود. در مرحله‌ی بعد داستانتان را به كسی می‌دهد تا بخواند، شاید آن شخص، خودش نویسنده باشد و شاید هم یك دوست. خلاصه خیلی وقت گذاشته‌اید تا داستانی بنویسید كه پرفروش باشد یا دیگران از آن استقبال كنند. حتماً می‌دانید كه اگر به صورت حرفه‌ای دنبال نوشتن هستید، دانش چگونه خوب نوشتن لازم است ولی كافی نیست. دانش دیگری را هم باید بدانید. درست است. دانش نقد كردن حرفه‌ای یك داستان در زیر، سیاهه‌ای از نكات و سؤال‌هایی كه یك نقد خوب را شكل می‌دهند آورده شده و البته روش‌های فراوانی برای نقد یك داستان هست. می‌توانید بعد از نوشتن داستانتان چند روزی آن را كنار بگذارید و بعد مطالب زیر را بخوانید. بعد ببینید آیا این نكات در داستانتان رعایت شده است.

* * *

فرآیند نقد

در این بخش از نقد داستان سعی كنید موارد زیر را اجرا كنید. به یاد داشته باشید كه نگاه شما در چند موردی كه در زیر آمده هنوز آن نگاه یكسر تكنیكی به داستان نیست.

الف ـ به هیچ وجه مبادرت به خواندن سایر نقدهایی كه راجع به این داستان نوشته شده است نكنید. می‌توانید خواندن آنها را به بعد موكول كنید.

ب ـ ‌به‌عنوان یك خواننده، برداشت و احساس خود را از داستان، بنویسید. برای مثال می‌توانید روی این موضوع دقت كنید كه آیا داستان از همان پاراگراف‌های اول توانسته شما را به خود جذب كند؟

ج ـ ضعف‌های داستان را پیدا كنید. به یاد داشته باشید كه نوشتن یك نقد دو هدف را دنبال می‌كند: یكی، مشخص كردن نقاط ضعف آن و دیگر، ارائه‌ی پیشنهادهای سازنده برای نویسنده تا داستان خود را تقویت كند.

د ـ اگر داستان نقطه‌ی قوتی دارد آن را مشخص كنید.

هـ ـ هرگز طی نقد داستان به نقد شخصیت نویسنده نپردازید. تمركز شما فقط و فقط باید روی نوشته و متن باشد. بنابراین زندگی و شخصیت نویسنده هیچ ارتباطی به نقد اثر ندارد.

نقد عناصر داستان

یك داستان معمولاً در بردارنده‌ی عناصری است كه به شكل قاعده درآمده‌اند. البته یك داستان خوب الزاماً نیازی به تبعیت بی‌چون و چرا از این قواعد ندارد و می‌تواند از این قواعد تخطی كند و حتی ژانر خود را هم زیر پا بگذارد. با این حال، در مبحث روایت‌شناسی، روایت باید دارای ویژگی‌هایی باشد تا در فرایند شناخت و نقد آن به مشكلی بر نخوریم. در زیر به شكل ساده و گذرا این عناصر بررسی می‌شود؛ با این توضیح كه دو كتاب ارزشمند «دستور زبان داستان» از احمد اخوت و عناصر داستان از رابرت اسكولز (ترجمه‌ی فرزانه طاهری) جزء منابع خوب حیطه‌ی روایت‌شناسی و شناخت عناصر داستان‌اند كه می‌توانید به آنها مراجعه كنید.

الف ـ شروع داستان (OPENING)

آیا اولین جملات و پاراگراف‌های داستان توجه شما را به خود جلب كرده‌اند؟ هرقدر كه نویسنده در داستان خود شروع بهتری داشته باشد، بیشتر می‌تواند خواننده را جذب كند. حتی ما وقتی در كتابفروشی هستیم و كتاب داستانی را می‌بینیم كه با نویسنده‌ی آن آشنایی نداریم، یكی از معیارها برای خرید آن می‌تواند توجه به دقت به نحوه‌ی شروع آن باشد. ادوارد سعید گفته: «بدون داشتن ذره‌ای از احساس آغاز، هیچ اثری را نمی‌توان شروع كرد؛ همان‌طور كه بدون این احساس پایانی هم در كار نخواهد بود». رابرت اسكولز در كتاب عناصر داستان معتقد است كه در شروع داستان باید شخصیت‌های كلیدی معرفی و مناسبت‌های اولیه‌ی آنها مشخص شود، زمینه برای كنش اصلی آماده شده و چنانچه داستان نیاز داشته باشد، چیزی درباره‌ی گذشته‌ی آن عنوان كند. باید در شروع داستان اولین نشانه‌های بحران داستان به خواننده نشان داده شود؛ بحرانی كه بعداً كنش اصلی داستان را به همراه دارد. به هرحال شروع داستان خیلی مهم است و یك منتقد هم حتماً باید به شروع داستان توجه اساسی داشته باشد.

ب ـ كشمكش (CONFLICT)

منظور از كشمكش، درگیری ذهنی یا اخلاقی شخصیت داستان است كه از امیال یا آرزوهای برآورده نشده یا مغایر ناشی می‌شود. در داستان باید دید آیا كشمكش عاطفی شخصیت اصلی و نیز كشمكش بین شخصیت‌های دیگر وجود دارد؟ و نویسنده تا چه حد توانسته كشمكش بین شخصیت‌ها و كشمكش شخصی قهرمان داستان را نشان دهد.

طرح (PLOT)

مبحث طرح یكی از مباحث پیچیده و اساسی در داستان است. اما این‌جا به‌طور گذرا می‌گوییم منظور از طرح، نقشه،‌نظم، الگو و شمائی از حوادث است. به بیان بهتر، حوادث و شخصیت‌ها طوری در داستان شكل می‌یابند كه كنجكاوی و تعلیق خواننده را به دنبال می‌آورند. خواننده حوادث داستان را پی می‌گیرد و می‌خواهد علت وقوع آنها را بداند. شاید لازم باشد بگویم كه طبق تعریف ای.ام.فورستر بین داستان و طرح، فرق است. داستان نقل رشته‌ای از حوادث است كه بر طبق روالی زمانی ترتیب پیدا كرده‌اند. اما طرح، نقل حوادث است با تكیه بر موجبیت و روابط علی و معلولی. در این قسمت از نقد باید نكاتی را كه مرتبط با طرح است در نظر بگیریم: آیا طرح اصلی واضح و قابل باور است؟ آیا شخصیت اصلی مسأله‌ی تعریف شده‌ای برای حل كردن دارد؟ آیا خواننده می‌تواند زمان و مكان داستان را به آسانی تشخیص دهد؟ و...

فضاسازی داستان (SETTING)

در این قسمت باید دید آیا توصیف كاملی از پس زمینه‌ی داستان ارائه شده است! آیا نویسنده اسم‌های خوبی برای آدم‌ها، مكان‌ها و اشیا به كار برده است؟ آیا بین زمان و نظم حوادث در داستان هماهنگی است؟

شخصیت‌پردازی (CHARACTERIZATION)

شخصیت در تعریفی ساده، انسانی است كه با خواست نویسنده پا به صحنه‌ی داستان می‌گذارد و كنش‌های مورد نظر نویسنده را انجام می‌دهد و سرانجام از صحنه‌ی داستان بیرون می‌رود. البته در نگاهی دیگر، شخصیت موجودی پویا است كه در كنش‌های داستانی ظاهر می‌شود و اگرچه از طرح كلی داستان پیروی می‌كند ولی گاهی خود ابتكار عمل به دست گرفته و همه‌چیز را رهبری می‌كند. در نقد داستان باید دید آیا شخصیت خوب پردازش شده است؟ آیا تصویر استادانه‌ای از فرهنگ، خصوصیات، دوره‌ی تاریخی و موقعیت مكانی شخصیت اصلی ارائه شده است؟ آیا حس تناقض و كشمكش درونی شخصیت به خوبی نشان داده شده است؟

دیالوگ (DIALOGUE)

در این قسمت باید دید آیا كلماتی كه از دهان شخصیت‌ها بیرون آمده تناسبی با خلق و خوی آنها دارد؟ آیا خواننده قادر است از خلال دیالوگ بین شخصیت‌ها به فضاسازی‌ها و توصیف‌های نویسنده پی ببرد؟ اگر چنین باشد می‌توان داستان را دارای نقطه‌ی قوت دانست.

زاویه دید (POINT OF VIEW)

زاویه دید منظری است كه نویسنده ـ راوی و یا شخصیت‌ها از طریق آن به داستان و حوادث آن می‌نگرند. این منظر، به‌طور عمده دو ساحت دارد: ساحت چشم و ساحت فكر. ساحت چشم نگاه یا نظر (PERSPECTIVE) را به بار می‌آورد و ساحت فكر، ایدئولوژی و وجهه‌ی نظر را. در داستان باید دید زاویه‌ی دید اول شخص است یا سوم شخص و یا دانای كل. در عین حال تغییر زاویه دید در داستان به چه شكلی است؟ آیا این كار به شكلی استادانه انجام می‌شود؟ و اصولاً آیا در داستان ما شاهد تعدّد زاویه دیدها هستیم یا یك زاویه دید واحد بر داستان حاكم است؟

مواردی كه در بالا مطرح شد جزء عناصر اصلی داستان محسوب می‌شوند كه دانستن آنها اگرچه برای داستان‌نویسی و ناقد لازم است، اما كافی نیست. یك اثر داستانی خلاقانه، ظرفیت‌های خاص خود را دارد؛ لذا مطابقت دقیق و موبه‌موی آن با عناصر فوق، نقطه‌ی قوت و برجستگی آن محسوب نمی‌شود. با این حال چنانچه اثری بتواند پابه‌پای این قواعد، تفاوت‌ها و برجستگی‌های خاص خود را هم داشته باشد، آن وقت ما می‌توانیم آن را داستانی قوی و ارزشمند بدانیم و مطمئن باشیم كه ارزش بیشتر از یك بار خواندن را دارد.

نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388  توسط مجید علی زاده  | 


به همت انجمن داستان آبادان ،حوزه هنری خوزستان،  و پالایشگاه آبادان همايش سراسري داستان نفت درآبادان برگزار شد . شايد اين همايش بزرگترين اتفاق ادبي و هنري در آبادان باشد . اتفاقي خجسته كه تحققش مقدور و ممكن نمي شد اگر عشق ، ايمان ، ايثار ، پايداري و اصرار تعدادي از جوانان عاشق ادبيات و عده اي از مسئولين آباداني نبود و اگر نبود قدرت اهريمني خانم مريم دلباري براي ساختن همه چيز از هيچ اين تلاشها و ايثارها مسلما بي نتيجه مي ماند ... دست همگي درد نكند ... روسفيدمان كرديد ... خسته نباشيد .

نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388  توسط مجید علی زاده  | 


کشف نفت واستقرار کارشناسان انگلیسی در جنوب و تاسیس کتابخانه ها ومدارس انگلیسی در خوزستان باعث شد تا نسلی از داستان نویسان ایرانی تحت تاثیر ادبیات انگلیسی زبان در این استان به منصه ظهور برسد. ادبیات کارگری ایران نیز یکی از جلوه های عمده ای بود که در آن زحمات کارگران صنعت نفت ایران به عنوان نماد کارگرانی که حاصل زحمات آنها چرخه های اقتصاد کشور را به حرکت در می آورد مورد توجه داستان نویسان قرار گرفت.

توجه به این شاخصه خاص در ادبیات داستانی پس از انقلاب اسلامی و وقوع جنگ تحمیلی نیز همچنان مورد توجه نویسندگان بود به گونه ای که از تعداد معدود رمان هایی که پس از انقلاب جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران را اخذ کردند دو کتاب در این حال و هوا نوشته شده است.

در سال ۱۳۸۰ کتاب«چراغ ها را من خاموش می کنم»نوشته زویا پیرزاد داستان نویس زاده آبادان ودر سال 1385 کتاب«اندکی سایه»اثر احمد بیگدلی داستان نویس زاده اهواز ولی اصفهانی الاصل درباره اعتصاب های کارگران صنعت نفت درآغاجاری کتاب سال جمهوری اسلامی ایران را از آن خود کردند.

صنعت نفت ایران امسال یکصدومین سالگرد تاسیس خود را جشن می گیرد و در ارتباط با این جشن پیشنهادی مطرح شده است که نقش و تاثیر متقابل این صنعت و ادبیات داستانی در قالب«همایش سراسری داستان نفت»بررسی شود و در کنار این همایش کتاب داستان نفت نیز منتشر شود.

برگزاری این همایش به پیشنهاد مشترک حوزه هنری خوزستان، انجمن داستان آبادان و پالایشگاه آبادان به وزارت نفت ارائه و تصویب شده است.

قرار است در این همایش از 30چهره تاثیرگذار برادبیات داستانی ایران که آثاری را با گرایش نفت نوشته اند تجلیل شود که از آن جمله می توان به نجف دریابندری، ناصر تقوایی، صفدر تقی زاده، فتح الله بی نیاز، زویا پیرزاد، محمد ایوبی، یونس تراکمه اشاره کرد.

همچنین قرار است علاوه بر این چهره ها پنجاه چهره ادبیات داستانی امروز ایران نیز به همایش دعوت شوند .

در حال حاضر کتاب داستان نفت در حال چاپ با آثاری از نویسندگانی که در این حوزه داستان نوشته اند به همراه آرشیوی از آثار مرتبط در این حوزه از جمله نخستین مطالب منتشر شده از نجف دریابندری در سال1321 در روزنامه اخبار پالایشگاه آبادان و نخستین ترجمه صفدر تقی زاده دیده می شود.

برگرفته از وبلاگ رسمي همايش :http://dastanenaft.blogfa.com

نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388  توسط مجید علی زاده  | 


دکتر صفدر تقی زاده (تهران)ـ  دکتر حسن میرعابدینی (تهران)ـ دکتر ناهید توسلی (تهران) ـنجف دریا بندری (تهران)ـ محمد بهارلو (تهران)  علی فرخ مهر  (تهران)ـ محمد ایوبی فر (تهران) ـ نسرین ایوبی فر (تهران) جمشید خانیان (تهران) ـ ابراهیم دمشناس (تهران) ـ غلام عباس عبدی (اصفهان) ـ آرش شفاعی (تهران)ـ یونس تراکمه (اصفهان)ناصر بزرگمهر (تهران)ـ رعنا افشاری نسب (تهران)ـ فرشته توانگر (شیراز) حبیبه داس فروش (شیراز)ـ فریبا حاجی دایی (تهران)ـفرهاد حسن زاده (تهران)ـ جواد جزینی (تهران)ـ فرخنده آقایی (تهران)ـ محمد حسین بیگ آقا(تهران)ـ کوروش اسدی (تهران) ـ اصغر عبد الهی(تهران)ـ حسن فتاحی (تهران)ـ لادن نیکنام (تهران)ـ حسین لعل بذری (مشهد)ـ  احمد بیگدلی (اصفهان)ـ محمد زرویی نصر آباد (تهران)ناهید طباطبایی (تهران)فیروزه عسکری (تهران)ـ  محمد آقازاده(تهران)

 

نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388  توسط مجید علی زاده  | 


«سایبرپرس» یکی از پایگاه‌های مهم خبری منطقه فرانسوی‌زبان «کبک» کشور کانادا است. حدود یک هفته پیش این پایگاه تصمیم گرفت به سراغ منتقدان و صاحب‌نظران ادبیات برود و از آن‌ها لیست «کلاسیک‌های امروز ادبیات دنیا» را جویا شود. به عبارت دیگر از آن‌ها پرسید که به نظرشان کدامیک از رمان‌ها و مجموعه داستان‌هایی که پس از سال ۱۹۸۰ میلادی منتشر شده، در آینده در لیست «کلاسیک‌های ادبیات دنیا» قرار خواهند گرفت. البته این نظرخواهی بیشتر برپایه حدس و گمان بود، چرا که کلاسیک‌های واقعی به مروز زمان مشخص می‌شوند و هر کتابی که آزمون مشکل «گذشت زمان» را به خوبی سپری کند، «کلاسیک» و جاویدان می‌شود. با این حال، به قول مارک تواین «از کلاسیک‌ها زیاد صحبت می‌شود اما کمتر خوانده می‌شوند.» به این معنا که بارها دیده‌ایم که آدم‌های زیادی و حتی منتقدان ادبی بسیاری از شاهکار «در جست‌وجوی زمان از دست رفته» مارسل پروست ستایش می‌کنند، بدون آنکه حتی یک جلد از آن را خوانده باشند.

«سایبرپرس» دو لیست از کلاسیک‌های به اصطلاح امروز ادبیات دنیا ارائه کرده است. در یک لیست نظر پایگاه «سایبرپرس» را بیان کرده و در لیست دیگری از اساتید دانشگاه، منتقدان ادبی، نویسندگان و خلاصه صاحب‌نظران پر‌س‌وجو کرده است. «سایبرپرس» در لیست اولی یعنی همان لیست پیشنهادی خود، این کتاب‌ها را «کلاسیک‌های امروز ادبیات دنیا» معرفی کرده است: «اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری» نوشته «ایتالو کالوینو» نویسنده ایتالیایی؛ «عشق در زمان سال‌های وبا» نوشته «گابریل گارسیا مارکز»، «عطر» نوشته پاتریک سوسکیند نویسنده آلمانی؛ «انقراض» نوشته توماس برنهارد؛ «محبوب» نوشته «تونی موریسون»؛ «ابدیت» نوشته «میلان کوندرا»؛ «روانی آمریکایی» نوشته برت استونالیس؛ «زیردنیا» نوشته دن دلیلو؛ «بدی مونتانو» نوشته اریکویلاملاس؛ رمان «جاده» نوشته «کورک‌ مک‌کارتی».

لیست دوم را همانطور که گفته شد صاحب‌نظران تهیه کرده‌اند. «پل بلانژه» استاد دانشگاه، شاعر و ویراستار، این کتاب‌ها را «کلاسیک‌های امروز ادبیات دنیا» معرفی کرده است: «اختراع تنهایی» و «کشور آخرین‌ها» نوشته «پل آستر»؛ «اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری» و «آقای پالومار» نوشته «ایتالو کالوینو»؛ رمان‌های «انقراض»، «برادرزاده ویتگنشتاین» و «بازنده» نوشته توماس برنهارد و تمام اشعار روبرتوجواروز شاعر آرژانتینی. «ژان فرانسوا شاسی» استاد دانشگاه، مقاله‌ و رمان‌نویس این کتاب‌ها را انتخاب کرده است: «سه‌گانه‌ی نیویورکی» نوشته «پل آستر»؛ «انقراض» نوشته «توماس برنهارد»؛ «شبی از شب‌های زمستان مسافری» نوشته «ایتالو کالوینو»؛ «زیر دنیا» نوشته «دن دلیلو»؛ «پزشک عشق» نوشته لویس اردریش؛ «نصف‌النهار خون» نوشته کورمک مک کارتی؛ «شهر اعجوبه‌ها» نوشته ادواردومندوزا رمان‌نویس اسپانیایی؛ «عملیات شایلوک» نوشته «فیلیپ راث»؛ «قدرت مگس‌ها» نوشته لیدی سالوبر نویسنده فرانسوی؛ «کوری» نوشته «ژوزه ساراماگو».

الن فیست شاعر نیز این کتاب‌ها را «کلاسیک‌های امروز ادبیات دنیا» معرفی کرده: رمان‌های «ال.ای. سری»، «قسمت تاریک من»، «داهیلا سیاه» و «ناکجاآباد بزرگ» نوشته جیمز الروی«فابین لاروش» نویسنده نیز این کتاب‌ها را کلاسیک دانسته: «ابتذال» نوشته ماری داریوسک نویسنده فرانسوی، «زن پنجم» نوشته هننیگ مینکل نویسنده سوئدی؛ «ذرات بنیادی» نوشته میشل وریسک نویسنده فوق‌العاده فرانسوی؛ «سه روز خانه‌ی مادرم» نوشته فرانسوا ویرگانز نویسنده بلژیکی؛ «عشق در زمان سال‌های وبا» نوشته «گابریل گارسیا مارکز»؛ «زندگی و مرگ لیلی ریویه‌را» نوشته «کرول زالبرگ»؛ «نبرد» نوشته پاتریک رمبو نویسنده فرانسوی؛ «جاده» نوشته «کورمک‌ مک‌کارتی»؛ «سه مژده‌رسان» نوشته فرد وارگاس . از میان نویسندگانی که «کاترین ماوریکاکیس» استاد دانشگاه و رمان‌نویس به آن‌ها اشاره کرده، «کورمک مک‌کارتی»، «تونی موریسون» و «مارگارت دوراس» برای رمان «عاشق» شناخته شده‌تر هستند. از میان انتخاب‌های «سباستین رز» کارگردان نیز کتاب‌هایی چون «شبی از شب‌های زمستان مسافری» نوشته «ایتالو کالوینو»؛ «برادرزاده ویتگنشتاین» نوشته «توماس برنهارد»؛ «عشق در زمان سال‌های وبا» نوشته «گابریل گارسیا مارکز»؛ «از کجا تماس می‌گیرم» نوشته «ریموند کارور»؛ ؛ «ابدیت» نوشته «میلان کوندرا»؛ «چوپان آمریکایی» نوشته «فیلیپ راث»؛ «رسوایی» نوشته «جی‌.ام.کوتزی» و «برف» نوشته «اورهان پاموک» دیده می‌شوند.

«مارک سگوئن» نقاش نیز این‌ها را انتخاب کرده: «جاده» نوشته «کورمک مک‌کارتی»؛ «ابدیت» نوشته «میلان کوندرا» و کتاب‌هایی از «گابریل گارسیا مارکز»، «فیلیپ راث»، «سوزان سانتاگ» و «مارگارت آتوود». «پاتریک سنه‌کال» رمان‌نویس نیز این کتاب‌ها را کلاسیک‌های آینده دانسته: «عطر» نوشته «پاتریک سوسکیند» و کتاب‌هایی از «رومن گاری»، «املی نوتومب». «آنا سوکولویک» آهنگ‌ساز نیز این‌ها را انتخاب کرده: «عطر» نوشته پاتریک سوسکیند نویسنده آلمانی؛ «پاندول فوکو» نوشته «امبرتو اکو» فیلسوف ایتالیایی؛ «سبکی تحمل‌ناپذیر هستی» نوشته «میلان کوندرا» و «سه‌گانه‌ی نیویورکی» نوشته «پل آستر». «ژولی ونسان» استاد دانشگاه و کارگردان سینما نیز کتاب‌هایی از روبرتوبولانو، «انریک ویلا ماتاس» و «کارلوس لیسکانو» را انتخاب کرده است.

نتیجه‌گیری: باز هم معتقدم که زمان بهترین داور در انتخاب «کلاسیک‌های امروز ادبیات دنیا» است اما از میان تمام نویسندگانی که اسم‌اشان در بالا ذکر شده، به نظرم انتخاب این نویسندگان نسبت به دیگر نویسندگان ذکرشده معقول‌تر بوده است: ایتالو کالوینو، گابریل گارسیا مارکز، پل آستر، تونی موریسون، میلان کوندرا، دن دلیلو، کورمک مک‌کارتی، فیلیپ راث، ژوزه ساراماگو، میشل هولبک، مارگارت دوراس، مارگارت آتوود، ریموند کارور، جی‌.ام.کوتزی، اورهان پاموک، املی نوتومب، رومن گاری [که البته پیش از این کلاسیک شده] و امبرتو اکو.

نام توماس برنهارد بارها از زبان بسیاری از این منتقدان تکرار شده و برایم بسیار جالب بود که اکثر این صاحب‌نظران از آثار این نویسنده و نمایشنامه‌نویس اطریشی لذت برده‌اند اما خودم هیچ‌ ازش نمی‌دانم و هیچ نخوانده‌ام. ارائه این چنین لیست‌هایی هیچ فایده‌ای هم که نداشته باشد، لااقل همچین نویسنده‌هایی را به آدم معرفی و تصور ما را از نویسندگان خوب دنیا کمی به واقعیت نزدیک‌تر می‌کند. از غایبان اصلی این لیست،  یکی هاروکی موراکامی نویسنده فوق‌العاده‌ی ژاپنی و دیگری ماریویارگوس یوسا غول ادبیات آمریکای لاتین است که من یکی هیچ شکی به «کلاسیک‌ شدن‌»اشان ندارم. از «گنتر گراس» هم نمی‌شود نامی نبرد. باز هم باید به این نکته توجه کرد که این لیست‌ها همگی مربوط به آثاری هستند که پس از سال ۱۹۸۰ منتشر شده‌اند وگرنه نویسندگانی چون «جی‌.دی‌.سلینجر» و «دوریس لسینگ» و دیگر بزرگان ادبیات پیش از این کلاسیک شده‌اند.

نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387  توسط مجید علی زاده  | 


جهت آشنایی دوستان عزیز با مکاتب ادبی و هنری توضیح مختصری درباره معروفترین مکاتب ادبی و هنری  جهان در لینک زیر تقدیم می گردد .

مکتب های ادبی وهنری

نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387  توسط مجید علی زاده  | 


نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387  توسط مجید علی زاده  | 


انجمن داستان آبادان درنظردارد باهمكاري آفرينش هاي ادبي حوزه هنري آبادان واموركتابخانه هاي عمومي جلسه نقدوبررسي كتاب رابرگزاركند.نخستين جلسه ويژه ((رمان شطرنج باماشين قيامت ))باحضورنويسنده حبيب احمدزاده وهنرمندان سراسر استان خوزستان خواهد بود .اين نشست دراواخرتيرماه برگزارمي شود.ازكليه علاقمندان دعوت مي شود جهت حضور وارائه ي نقدمكتوب باشماره تلفن هاي زير تماس بگيرند.درضمن آثار منتخب دركتابچه اي به همت بنياد حفظ آثاروارزش هاي دفاع مقدس به چاپ خواهدرسید .

06314421028    

 06314435966

نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387  توسط مجید علی زاده  | 


 

انجمن داستان آبادان ازسال پیش ، طی برنامه ای از هنرمندان و پژوهشگران در زمینه های مختلف دعوت به عمل می آورد تا در انجمن داستان به سخن رانی بپردازند. هدف از طراحی چنین برنامه هایی ایجاد تعامل بین هنرمندان درزمینه های گوناگون و گسترش دامنه اطلاعات اعضای انجمن بوده است در راستای این برنامه هنگامی که آقای (( حسن فتاحی )) باستان شناس ، پژوهشگر و استاد دانشگاه به آبادان سفر نمودند ، انجمن داستان آبادان از ایشان دعوت به عمل آورد تا در زمینه یکی از مباحث تاریخ هنر و ادبیات سخنرانی داشته باشند .

جلسه ای در روز 30/3/87 با همکاری واحد آفرینشهای ادبی حوزه هنری آبادان و در محل کتابخانه حوزه هنری برگذار شد .

 در این جلسه آقای فتاحی ، به سخنرانی درزمینه تاریخ هنر و ادبیات پرداختند . ایشان ضمن بررسی رابطه بین نقاشی و ادبیات در طول تاریخ به نقاشی دیواره غارها ، سفالینه ها ، کتابها ، دیوار کاخ ها و ... اشاره داشتند . همچنین در مورد راز ماندگاری زبان و فرهنگ ایرانی  مطالب  زیبا و بدیعی بیان نمودند . اعضای انجمن داستان نیز در این رابطه مباحثی را مطرح کرده و پرسشهایی داشتند که به طور مشروح توسط آقای فتاحی پاسخ داده شد  

 

نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387  توسط مجید علی زاده  | 


برنامه

 

 

رديف

 

 

زمان

 

موضوع

 

 

سخنرا ن

 

 

داستان  خواني

 

 ۱ 

 

 

29  فروردين

 

 

   تاثيرمتقابل موسيقي وكلمات       

 

 

 ا سكندر   مداح

 مدرس موسيقي

 

 مرجان درودي

 

 

 

2

 

 

۵ارديبهشت

 

 داستان  ونقد داستان

 

   

 

  اعضاي انجمن

 

 

          آزاد

 

 

۳ 

12

ارديبهشت

 

ادبيات نمايشي

 

عبدالرضاسواعدي  كارگردان نويسنده

 

 پروين كاشاني 

 

 

 

 ۴ 

 

 

 

۱۹ ارديبهشت 

 

زن درادبيات داستاني   ايران

 

           

ماندانا  صادقي

 

          آزاد

 

 

 

 ۵ 

 

 

 

27ارديبهشت(جمعه)

 

 رمان عقرب روي پله هاي راه آهن انديمشك(حسين مرتضائيان  آبكنار)

 

    شاعرونويسنده    

 

 جلسه ماهيانه   نقد     كتاب 

 

 

 

     عادل حياوي

 

۶

 

 

 2   خرداد

 

   مكتب هاي ادبي

 

 

 

آرش قلعه گلاب

       منتقد             

 

    

 

 

 

۷

   

  9    خرداد

 

تاثير علم بر ادبيات

       داستاني

 

  رضاشياربهادري

         منتقد

 

 

     

    آزاد

 

محمدامين حسن پور

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387  توسط مجید علی زاده  |